مصطفى محقق داماد
43
مباحثى از اصول فقه ( فارسى )
سابق و رجحان بقاى آن در زمان لاحق ، ادّعاى ملازمه عقلى شده است . يعنى همينكه عقل در زمان سابق علم به ثبوت امرى داشت و بعد برايش شك ايجاد گرديد ، بين حالت متيقّن سابق با ظنّ به بقاى آن امر در زمان لاحق عقلا ملازمه به وجود مىآيد . « 1 » ايرادهاى زيادى به اين دليل وارد شده ؛ از جمله اينكه گفتهاند : وجود امرى در گذشته خودبهخود بدون وجود دليل ديگر ايجاد ظنّ نمىكند ؛ زيرا فرض اين است كه به علّت وقوع حادثه يا ترديد در دوام وضع گذشته ذهن دچار ترديد شده ، نمىتواند درباره چگونگى حالت سابق تصميم بگيرد . پس چگونه مىتوان گفت كه يقين گذشته موجب ظنّ به بقاى آن در آينده مىشود ؟ البته پيروان اين نظر به ضعف استدلال خويش پىبردهاند و سعى كردهاند آن را به گونهاى جبران كنند . فاضل تونى كه از طرفداران اين نظريّه است در كتاب « وافيه » اين مطلب را قبول مىكند كه بقاى حالت سابق مظنون است و اعتراف مىكند كه يقين گذشته به تنهايى نمىتواند وجود آن را ثابت كند ، ولى به نظر او حكم به بقاى حالت سابق به اين دليل است كه بيشتر موجودات بعد از پيدايش و استقرار باقى مىمانند . پس اگر در بقاى موجودى ترديد شود بايد آن را تابع حكم ثابت غالب دانست . همچنين است حالت نيستى در گذشته ، يعنى اگر يك امرى وجود ندارد اغلب عدم آن باقى مىماند . به اين ترتيب استصحاب مبناى تجربى پيدا مىكند و از مشاهده وقايع خارجى به دست مىآيد . به ديگر سخن قاعده استمرار حالت گذشته ناشى از قاعده غلبه امور است كه بر افراد مشكوك نيز بار مىشود . گفتهاند : الظنّ يلحق الشىء بالأعمّ الأغلب ؛ در موارد مشكوك عقل حكم به موارد غالب مىكند و فاضل تونى معتقد است اقتضاى چنين غلبهاى حكم بر بقا و
--> ( 1 ) - شيخ انصارى ، فرائد الاصول ، ص 319 .